درد دل

داستان هفته ( در جستجوی کار ـ قسمت اول )
نویسنده : مزدا پارسا - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 

یه روز مثل همه روزای دیگه خدا از خواب بیدار شدم ، راستش حدودا یه 2 ساعت قبل از خواب بیدار شده بودم اما از اونجایی که همش با خودم فکر می کردم خوب بیدار شم که چی ؟ چیکار کنم ؟ بنابراین تا بیدار شدن رسمیم از خواب هی از این   پهلو به اون پهلو می چرخیدم و همین بود که ...


یه روز مثل همه روزای دیگه خدا از خواب بیدار شدم ، راستش حدودا یه 2 ساعت قبلش از خواب بیدار شده بودم اما از اونجایی که همش با خودم فکر می کردم خوب بیدار شم که چی ؟ چیکار کنم ؟ بنابراین تا بیدار شدن رسمیم از خواب هی از این   پهلو به اون پهلو می چرخیدم و همین بود که 2 ساعتی طول کشید اما آخرسر از اینکه از خوابیدنم حوصلم سر رفته بود از جام بلند شدم . تازه دست و صورتم رو شسته بودم که احمد زنگ زد زد ( احمد یکی از یک نفر دوستان صمیمیم می باشد که بعد از مدتهای مدید به حکم برادرمان ارتقاع مقام یافته است ) ، بدون سلام و احوالپرسی گفت : چیکار میکنی میثم ؟ گفتم : جات خالی نشستم تو شرکت دارم تراول میشمرم . انقدر حرفم خنک بود که خنده که سهله ، پوزخند هم نزد . گفت یه کاری به زهنم رسیده تا هم تو و هم من از بیکاری درایم ، حرفش تموم نشده بود که گفتم احمد جان بیخیال من یکی شو ، خسته شدم بس که هر روز یا کرکره مغازه دادیم بالا و پایین یا در شرکت و باز و بسته کردیم ، بیا و از من یکی بگذر داداش من تو خونه از بیکاری بپوسم بهتر از این فکرای هر روزه توئه  گفت : نه باور  کن این یکی شدنیه . و پشت سر حرفش ادامه داد : با هم میزنیم تو خیابون و با ماشین تو مسافرکشی میکنیم هم دور میزنیم همم بیکار نیستیم . گفتم : برو پسر مگه کسی سوار ماشین من میشه ؟ گفت : مگه ماشینت چشه ؟ گفتم : پسرجان تو این نا امنیا کی میاد به عنوان مسافر سوار ریو بشه ؟ گفت : حالا بیا بریم ، چه دیدی بلکه شد.

سرتونو به درد نیارم خلاصش رفتیم تو خیابونای اصلی شهر یکی دو دور زدیم ، تا بالاخره در کمال تعجب یه مسافر سوار کردیم اونم از نوع مونثش . تا مسافره سوار شد زیرلبی به احمد گفتم : احمد خره تو مجردی ، من اگه زنم بفهمه چه جوری بهش ثابت کنم طرف مسافر بوده نه لااله الا الله . داشتم داغ میکردم و به تظرم احمد از حرارت صورتم کاملا موضوع رو فهمید چون بلافاصله گفت تو جلوتر پیاده شو من میشینم پشت فرمون . از قضا اطاعت امر احمد آقا شد و بنده پیاده و ایشون با مسافر راهی مقصد نامعلوم شدن...

پایان قسمت اول