درد دل

دو گدا
نویسنده : مزدا پارسا - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله…
مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول میانداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت ، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی
دهد. رفت جلو و گفت:
رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست
نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد.
در واقع از روی لجبازی هم که
باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:
هی “اسدالله” نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟

 


 
 
شکستی که غرور آفرین بود
نویسنده : مزدا پارسا - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

طاق شکنان ایران بازهم افتخار آفریدند

در بازی دوم والیبال ایران مقابل ایتالیا ، ملی پوشان علی رقم باخت بسیار نزدیک به ایتالیا باز هم مسبب غرور ایرانیان شدند.

من شخصا به آنان افتخار می کنم.باخت آنها در ذهن من باخت نبود و نحوه بازی آنها بهترین شاهد بر این ادعاست.

آنها چنان بازیکنان ایتالیا را به چالش کشیدند که اغراق نیست اگر بگوییم بعضی از ایتالیایی ها بعد از اتمام بازی نفسی آسوده کشیدند.

درود بر شما طاق شکنان


 
 
از ماست که بر ماست
نویسنده : مزدا پارسا - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت واو آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم

 

 

 


 
 
خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چه می‌داند؟
نویسنده : مزدا پارسا - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

یک داستان قدیمی چینی هست که می‌گوید:

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد.

روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد.

 

 

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد، به نزد او آمدند و گفتند:

عجب بد شانسی‌ای آوردی.

پیرمرد جواب داد: "بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟"

 

 

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه پیرمرد بازگشت.

این بار همسایگان با خوشحالی به او گفتند: عجب خوش شانسی آوردی!

 

 

اما پیرمرد جواب داد: "خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چه می‌داند؟"

بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی می‌کرد یکی از آن اسب‌های
وحشی را رام کند، از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست.
باز همسایگان گفتند: "عجب بد شانسی آوردی؟"

و این بار هم پیرمرد جواب داد: "بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟"

در همان هنگام، ماموران حکومتی به روستا آمدند. آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند. از این رو هر چه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمی‌تواند راه برود، از بردن او منصرف شدند.

 

خوش شانسی؟

بد شانسی؟

کسی چه می‌داند؟

 

هر حادثه‌ای که در زندگی ما روی می‌دهد، دو روی دارد.
یک روی خوب و یک روی بد. هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست.
بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است.


 
 
چند جمله آموزنده از بزرگان
نویسنده : مزدا پارسا - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٤
 
 

ابن سینا

من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم.
زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

 

نارسیس
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود،
می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.


جورج برنارد شاو
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت،
خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.


مونتسکیو
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد
و این مشکل است
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.


انیشتین
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.
نه به خاطر مردمان شرور،
بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.


نلسون ماندلا
بگذار عشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی......


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را 
مثل :
بابا، مامان، پدربزرگ....

 

آلبرت انیشتین
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ،
زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند
و همواره هر دو ناامید میشوند.

 

الیزابت استون
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد.

جی.‌ام. بری

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟
همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.


الکس تان
شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند،
تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

انتوان چخوف

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.

آلبر کامو
بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست
و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست .
و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست
و در آن دنیا بفهمم که هست.

 

پروفسور حسابی
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند،
خانه‌اش خراب می‌شود
و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد
باید در تخریب مملکتش بکوشد.

 

ویل دورانت
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با
افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است، می باشد.

 

ارد بزرگ
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ،
شاید امید تنها دارایی او باشد .

 

 

افلاطون

من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم

اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود،

گرایش به خشنود ساختن همگان